ميرزا محمد حيدر دوغلات

666

تاريخ رشيدى ( فارسي )

موهوم به مبالغه مىشد گذشت و بهار از جهت اسبان به هفتاد كس به اوتلوق نام مغاره كه به قوت علف در تبت مشهور است رفته به شكار خرگوره و قوتاس صحرايى اوقات گذرانيده و برگشته آمدم . و اسكندر سلطان را در ماريول به جماعتى گذاشته رفته بودم . چون همه يك جا جمع شديم و اسبان فربه و توانا شدند . مردم طاقت فلاكت و محنت نياوردند يكبارگى ويران شدند و به ياركند رفتند . از آن جمله پنجاه كس ماند ديگر همه فرار نمودند . در خلال اين حال جان احمد اتكه كه او را قبل از اين به دو سال به وقت مراجعت از لشكر ارسنگ ( 324 پ ) پيش رشيد سلطان فرستاده بودم كه مذكور شده است از ياركند آمد و سخن آورد كه مىبايد كه در تبت نباشند . تا غايت موجب توقف من همين بود . اگر به طور خود به جايى رفتمى ، عهود معهود را بر ذمت من حواله مىكردند ، چون خود عهد و ميثاق را كه مؤكد به ايمان مغلظ به سخط سبحان بود شكسته بود ، در ظاهر دم [ از ] درستى آن مىزد اكنون همه را هَباءً مُنْبَثًّا 982 كرده به فرار حكم فرستاد . نظم : شاها ز سر كوى تو آن دم رفتم * سوگند به گردن تو شاندم 983 رفتم سوگند عهود را تو چون مىشكنى * آن جمله به گردن تو ماندم رفتم « 1 » به مجرد وصول جان احمد اتكه متوجه بدخشان شدم . « 2 » ذكر توجه مؤلف كتاب از تبت به جانب بدخشان سابقا مذكور شد كه از آن جملهء هفتصد كس ، پنجاه كس ماندند . ديگر به جملگى به هر طورى كه بود به ياركند فرا نمودند و آن نيز گفته شده است كه صعوبت مسالك تبت از قلت علف و هيمه و كثرت برودت هوا و سختى راه در افراط و تفريط به نوعى است كه طبع سليم از قبول آن امتناع دارد و مع هذا عدم استطاعة از مأكول و ملبوس ، على الخصوص نعل اسب كه لابد و ضرورى آن راه است و قلت مراكب و سقوط قوت آن به

--> ( 1 ) . نگ : - نظم شاها . . . رفتم . ( 2 ) . نگ : + فصل صد و دهم .